نوروز 1389 مبارك
در طلیعه ی دل انگیز بهار که تجلی زیبای اراده ی پروردگار بر گستره ی عظیم کائنات است و به جریان افتادن رودها و نغمه سرایی پرندگان که یکی از بی نهایت معجزات خالق هستی است ، فرا رسیدن عید نوروز و سال نو را به شما و خانواده ی عزیزتان تبریک می گویم و امیدوارم که در این سال شادکامی جاودان ، چهره ها پر نشاط ، قلب ها آرام و ایام به کام باشد .
شایسته ترین آرزوها نثارتان

نظر استاد کوروش یغمایی در مورد کاوه یغمایی
کوروش یغمایی در قسمتی از مصاحبه ی خود با ماهنامه ی " نسیم هراز " در پاسخ به این سوال که از بین جوان های راکر کار کسی برایتان جالب بوده ؟ نظرتان در مورد جوان ها چیست ؟ اینطور پاسخ دادند :
بیشتر کارهای آنان کپی است و کپی خلاقیت را می گیرد . اما کاوه (نه اینکه پسرم باشد) مجزا از دیگران است . انگیزه اش خیلی بالاست . کاوه ۴ سالش بود و کامیل ۳ سال . هر کدام یک طرفم می نشستند . من آکورد گیتار می گرفتم و هارمونی به اینها یاد می دادم . دوتا هارمونی مختلف . ۳تا صدا با هم می خواندیم . گیتار از خودشان بزرگتر بود . من به آنها آکورد یاد می دادم و آنها می نواختند . هنگام ضبط " دیار " کاوه ۱۲ سالش بود . پارتیتور را من نوشتم دادم به کاوه . گفتم اینها را پاکنویس می کنی . صبح می روی استودیو و ضبط می کنی . هنرستان می رفت . رفت استودیو . همه ی اعضای ارکستر سمفونیک سن بالایی داشتند . به طور کلی کاوه را نوازنده ی ماهری می دانم . در کار با سمپل ها و دستگاه های امروزی عالی ست . استاد این کار است . همتای کاوه ندیدم در ایران و نشنیدم ...
نامه ی زهره صادقی به کوروش یغمایی
نامه ی زهره صادقی مدیر ادبی تیم یغمایی موزیک به استاد کورش یغمایی که آمیخته ای از آثار زیبای ایشان است .
دست نوشته ای ناچیز پیشكش از دختر دُردونه ی بهار به زاده ی آذر ، اسطوره ی آواز و هنر
استاد كوروش یغمایی
*******************************
مسافر ِ شهر ِ باران كی تو می آیی ؟ توی ِ كوچه ی شهر ِ دلم هزار و یك شبه معطّلم . صدای پای ِعابر ِ شب می یاد راه گم كرده و تنها . توی ِ باغ ِ شب انقدر به سیب نقره ای ِ ماه نگاه می كنم شاید پنجره ای رو به صبح باز شه . از كوچه ی شهر ِ دلم تا خیابان ِ شهر ِچشمای تو یه حجم ِ خالی بود اندازه ی تمام دنیا ها و فاصله ها . راز ِدل ِ من ، قصه ی سرانجام ِ شعر ِ یه سرنوشت ِ غمناك بود .
می شناسیدم
من ، دختر ِ دل خسته ی شهر ، یه لیلا بودم . لیلای یه انسان خاكی نه یه انسان فرشته ، كه در انتظار ملك جمشید ِ رویاهای خودش بود ولی نمی دونست كه شیرین جون ِ مرد خاكستری نیست . آرایش خورشید برای انتظار اومدن پائیز بود . دختر بهار ، دختر دُردونه ای بود كه در انتهای خیابان پائیز از انتظار اولین ترانه ی دوستی پژمرد . دختر بهار ، همون پرنده ی مهاجر بود كه روی تك درخت ِ سست ِ سراب ِ یه مرد ِ خاكستری آشیونه كرد .
از قصه ی غمناك ِ ماه و پلنگ ، از دیدن ِ داس ِ فرو رفته به ساقه ی ریحان ، از خار ِ حسرت ِ رفته به قوزك ِ پای بچه های خوب ِ كوچه دلم می گیره . از طلوع و غروب ِ بندر ، هوار هوار دلم می گیره . طعم ِ تلخ ِ كابوس ِ قهر ِ مرد ِ رویاهای دختر بهار مثل قهر ِ افیون ِ یه فاجعه بود . پرواز از تن ِ چوبی ِ افیون ، خودش یه معجزه بود . وای كه موی ِ شبای انتظار ندامتگاه چقدر مثل موی شب ِ یلدا قد بلند بود .
دختر بهار با یه دنیا عشق قاصدك رو پر می كرد و می گفت : زاده ی مهر ، پسر ِ پائیز ، هم صدا با باد و بارون اخم نكن . سیلی ِ سرد ِ نگاهت صورت ِ زرد ِ منو سرخ می كنه – رنگ نقاشی ِ پائیز - .
شب ِ آخر ِ پائیز ، شب ِ یلدا كه می شه ، یاد ِ خونه ی پدری می افتم . یادم می یاد بچگیام خیلی ظریف و نحیف بودم . پدر قربون صدقه م می رفت و به من می گفت موشی كه دختر شد . آشیونه ی من ، همیشه توی شهر ِ چشمای سیاه و تَر و براق ِ پدر بود . صدای پدر همیشه توی گوشم صدا می كنه ، گرم و دل نشین و جاویدان مثل آواز ِ اساطیر . یاد ِ پدر كه می افتم ، دلم غنج می ره . تابلوی نقاشی ِ تخت ِ جمشید كه عشق ِ پدر بود ، هنوزم روی طاقچه ست . تفنگ ِ دسته نقره ی پدر هنوزم بوی گل یخ می ده . چمدون چمدون تفنگ دسته نقره ، پر از باروت ِ عشق ِ ایران توی قطار زندگی ِ پدر بود . از خاك ِ وطن یه باغ گرد ِخاطره روی گل یخ نشسته .
به تابلوی نقاشی ِ چهره ی پدر كه خودش یه دنیا نقاشی و زیبائی بود ، نگاه می كنم و می گم : مرد ِ پائیزی ، زاده ی آذر ، پدر ، تولدت مبارك . تو همیشه هستی ، تا همیشه هستی ، تا همیشه ...
زهره صادقی
بهار 1388
http://kourosh-yaghmaei.com/news/Zohreh-Sadeghi.jpg
مصاحبه ی جدید کوروش یغمایی با مجله ی نسیم هراز
مصاحبه ی بسیار خواندنی کوروش یغمایی با ماهنامه ی نسیم هراز در شماره ی چهل و ششم / دی ماه ۸۸ به چاپ رسیده که می توانید صفحات اسکن شده ی مربوط به این مصاحبه را مشاهده کنید .
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim1.jpg
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim2.jpg
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim3.jpg
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim6.jpg
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim5.jpg
http://kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery6/s-Nasim4.jpg
منبع : www.kourosh-yaghmaei.com
سخنی با دوستان و همکاران
خبر انتشار ترانه ی " حجم خالی " کوروش یغمایی در آلبوم " زنجیر خودت را بساز " که توسط کمپانی معتبر آقای ایتن آلاپات به حهان عرضه شد ، افتخار بسیار بزرگی را برای ایران و ایرانیان در پی داشت . متاسفانه همانظور که انتظار می رفت با بی تفاتی افراد و سازمانهایی روبرو شد که باید خود در صف اول انتشار گسترده ی این خبر برای ایران و جهان می بودند ، که نبودند !!
فعلاْ صحبت من در این نوشته خطاب به همان دوستانی ست که سعی در انتشار این خیر و رویداد بسیار مهم در نشریات و وبسایت هایشان کردند . دوستان عزیز ضمن تشکر ولی این خبر آنقدر مهم و بزرگ و بی سابقه بود که می شد کمی وقت بگذارید و مقاله های حرفه ای و در شان این رویداد بنویسید . وقت نگذاشتید ، کپی برداری کردید !! حالا که کپی می کنید لااقل درست و معقولانه با کمی تفکر کپی کنید ! من نمی دانم اصرار شما دوستان در مطرح کردن اینکه ترانه ی " حجم خالی " تراک ۱۴ از این آلبوم ۱۵ تراکی است در چست ؟ اصل موضوع چیز دیگری ست که باید به آن بپردازید . شما با این کار یک مخاطب ناآگاه را منحرف می کنید به این سو که پس رتبه بندی ای در کار بوده و " حجم خالی " از ایران در رتبه ی ۱۴ قرار دارد . که اصلا و به هیچ روی این موضوع در کار نبوده . آقای آلاپات خود بر این مورد تاکید داشته اند که " حجم خالی " از بهترین های این آلبوم است و قرار گرفتن در رتبه ی ۱۴ برای زمان بندی مناسب در صفحه ی ۳۳ دور (LP) است که با کار کارشناسانه ی تیم ایشان به این نتیجه رسیده اند که این ترانه تراک ۱۴ باشد .
متاسفانه در چند نشریه دیدم که این مورد ذکر شده و باز هم متاسفانه اکثر سایتها فقط برای رفع تکلیف باز هم موارد را کپی کردند . و باز هم متاسفانه بصورت یک خبر کوچک و گذرا ... !
دوستان عزیز اگر هم می خواهید کپی برداری کنید حداقل کمی بیشتر وقت بگذارید و از سایت استاد و یا همین سایت مطالب را با دقت بخوانید و سپس کپی کنید .
نمی دانم از این گونه افتخارات بی سابقه چند بار برای موسیقی کشورمان پیش می آید ؟ کمی فکر کنید ...
بهزاد صادقی ، مدیر تیم یغمایی موزیک
همشهری جوان : ستاره ی خاطره انگیز موسیقی راک ، دوباره خبر ساز شد
قصه از آنجایی کلید خورد که یک شرکت نشر موسیقی در آمریکا تصمیم گرفته که آلبومی از بهترین های موسیقی راک و پاپ در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی منتشر کند . آنها متخصصان کار بلد خود را برای یک مطالعه ی وسیع و کلی در همه ی موسیقی های ملل بسیج می کنند تا آلبومی که روی آن قرار است سرمایه گذاری کنند ، از هر چهار گوشه ی دنیا نماینده ای داشته باشد .
حتماْ برایتان جالب است که بدانید در این آلبوم ، یک قطعه ی فارسی از یک خواننده ی ایرانی قرار دارد و خواننده ی این قطعه هم کسی نیست جز خواننده ی سال های دور ایران یعنی کورش یغمایی که مدت هاست می خواند " تو دلم شادی دیگه جا نداره / هیچ کسی تنهایی ما رو نداره "
دو مصرع بالا قسمت هایی از ترانه " حجم خالی " کورش یغمایی است که در زمان انتشارش به شدت در کشور محبوب شده بود و همه ی نظر ها را به سمت خود چرخاند . این قطعه به اندازه ی کافی جذاب و همه گیر بوده که توانسته نظر متخصصان سختگیر این شرکت آمریکایی را به خود جلب کند و به عنوان قطعه ی چهاردهم آلبوم ۱۵ تراکی " زنجیر خودت را بساز " گنجانده شود . البته از قرار معلوم مطالعه ها درباره ی ایران و ترانه های محبوب آن زمان در کشور ما ، از سوی کارشناسان این شرکت از دو سال پیش شروع شده و دست آخر هم با یکدست کردن همه ی اطلاعات به دست آمده ، همه متفق القول به این نام و قطعه نظر مثبت داده اند تا افتخاری بزرگ برای موسیقی کشور در سطح جهانی به وقوع بپیوندد . یغمایی عزیز ، بار دیگر به حافظه ها بازگشت .
هفته نامه ی همشهری جوان / شماره ی ۲۴۰ / سال پنجم / ۱۴ آذر ۸۸
کشف دوباره سلطان راک در آستانه 63 سالگی
روزنامه ی " دنیای اقتصاد " در شماره امروز خود ، پنجشنبه ۱۲/۹/۸۸ ، به مناسبت زادروز کوروش یغمایی و هچنین جهانی شدن این اسطوره ی راک ایرانی دست به چاپ مطالب زیبا و جامعی زده است که توجه شما را به خواندن آنها جلب می کنم :
کشف دوباره سلطان راک در آستانه 63 سالگی
جوونیم رفته، صدام رفته دیگه!
نگاه سوم- به قول علیرضا افتخاری، آن قدر لقب استاد در موسیقی ایرانی راحت خرج شده که حالا باید به بعضیها لقب استاد تمام و سراستاد بدهیم! اما کوروش یغمایی حتی اگر سالها باشد که مجور فعالیت نداشته باشد، لقب سلطان راک ایران، به عنوان آغازگر موسیقی راک در ایران و خاورمیانه برای کوروش یغمایی محفوظ است.
او که آثار معروفش در سطح جهان، بارها و بارها تحسین شده و هر از چندگاهی از شبکههای رادیویی کشور هم پخش میشود؛ مدتها است که بیسر و صدا به تدریس موسیقی میپردازد. او که امروز 63سالگیاش را جشن میگیرد، از معدود نوازندگان و خوانندگانی است که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ از ایران خارج نشد و به فعالیت موسیقی در ایران ادامه داد. او پس از این همه سال، دوباره خبرساز شده و به عنوان یکی از برترینهای راک دنیا، باز معرفی شده است. جریان از این قرار است که یک شرکت آمریکایی نشر آثار موسیقایی آلبومی با عنوان «Forge your own chains» به عنوان منتخب موسیقی پاپ دنیا از سال 1968 تا 1974 منتشر کرده و آهنگ «حجم خالی» کوروش یغمایی را به عنوان آهنگ چهاردهم این مجموعه پانزدهترانهای برگزیده است. حجم خالی در سال ۱۳۵۴ با شعری از مهدی اخوان لنگرودی ساخته و اجرا شده است.
ایتن آلپات، تهیهکننده معروف این آلبوم در نامهای به استاد یغمایی، او و آثارش را ستوده و از تصمیمش برای معرفی او به جهان موسیقی خبر داده است.
موسیقی که با روح سخن میگوید
برای هر كس كه این نامه را میخواند.
برای من افتخار بسیار بزرگی است كه برای سپاس از موسیقیدان بزرگ ایرانى «كوروش یغمایی» این نامه را بنویسم.
در آغاز، من موسیقی كوروش را از سوی فروشندههای آزاد (آهنگها و ترانهها) مانند همكار ایرانیام كشف كردم كه بعد از سی سال مهاجرت شتابزده ازایران – براى پیداكردن مجموعه آهنگها و ترانههایى از كشورهاى گوناگون دنیا را كه در ایران جمعآورى كرده بودند – دوباره به كشورشان سفر كردند. آنها ترانهها وآهنگ هایى را از مراكز پخش صفحه (آهنگ روز) ورقیب اصلى آن (رویال) و تعداد زیادى از مراكز پخش با نامهاى دیگر را یافتند. این مراكز پخش در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادى انتشار كارهاى جدیدى ازهنرمندان گوناگون در همه سبكهای موسیقى ایرانى از جمله موسیقى راك تحت نفوذ فرهنگ موسیقى غرب را آغاز كرده بودند.
در اوایل دهه هفتاد میلادى، كوروش یغمایى با استفاده از سازها و فرمهای بومى و گیتار الكتریك و دیگر تاثیرات موزیك غربى به صحنه رفت. او اولین موسیقیدان راك ایرانى بود. تركیب موسیقى بومى ایرانى – با ریتم پرجنب و جوش راك و آفرینش سبك خیال انگیز راك ویژه او در آن هنگام از زمان او جلوتر بودند.
كار او اولین آلبوم موسیقى ایرانى بود كه من باشنیدنش دگرگون شدم – و كار او اولین آلبوم ایرانى بود كه من عاشقش شدم. من كار گیتاریستى را شنیدم كه صدا و سبك (استایل) موسیقى اش از بعضى جهات شبیه (اركین كراى) (سوپراستار گیتار فاز تركیه)، ولى با این ویژگى كه درسبك خودش منحصر به فرد بود- من نتوانستم موسیقى او را در زمینه ویژهاى دستهبندى كنم – ولى میدانستم كه او یك نابغه است. هفت اثر سینگل (تك كار) او فوقالعاده بىنظیر میباشد.
من میدانستم كه این درخشش براى این افسونگر پاپ به راحتى بهدست نیامده است – ولى آن پویایى و توان و استعداد انگیزهاى شد كه من به جستوجوى كارهاى دیگرى از او برآیم و در نهایت تعدادى از كارهاى او را پیدا كردم.
آهنگهایى مثل حجم خالى (نیایش در تنهایى) مرا بهشدت منقلب كرد. من باور نمىكردم كه این آهنگ پژمرده شود و غیر از ایرانیان، كسى این آهنگ را نشنیده باشد. به همین دلیل بود كه من حجم خالى را انتخاب كردم تا در اثر خود قرار دهم. این تنها كار ایرانى در آلبوم است و یكى از بهترین آنها.
در ادامه كار با كوروش و خانوادهاش (به ویژه كاوه پسر او كه خود موسیقیدان است) در حال جمعآورى گلچینى از كارهای كوروش، نابغه دهه هفتاد هستم. موسیقىاى كه پلى است بینفرهنگها؛ موسیقىاى كه با روح سخن میگوید؛ موسیقىاى كه هرروز الهام بخش من است.
با ستایش - ایتن آلپات
****************
آقای مافیا، كوروش را برای ما بگذار
یاسین نمكچیان
مافیای لاله زار و هزار درد بیدرمان دیگر اجازه نمیدهد علاقهمندان ستاره بی بدیل موسیقی این سرزمین، صدای كوروش را در تنهایی همیشگی زندگی جاری كنند.
حالا سالهاست بیهیچ دلیل و بهانهای «ملك جمشید» را به محاق توقیف كشاندهاند و ستاره را مثل همان سالهای گذشته خانهنشین كردهاند. حالا سالهاست كوروش یغمایی در یكی از آپارتمانهای اتوبان چمران در گوشهای كز كرده و به روزگار از دست رفتهای فكر میكند كه مثل برق از كنارش گذشت .او به كسی باج نمیدهد. این را تمام آنهایی كه میشناسندش میدانند و همین بهانه خوبی است برای دستهای پشت پردهای كه دستش را از زیباییهای زندگی كوتاه كردهاند. آن روزگاری كه درها باز بودند و خیلیها رفتن را به ماندن ترجیح دادند، او ایستاد، چرا كه دلش نمیآمد چمدانش را ببندد و با سرزمین مادریاش خداحافظی كند. حالا تاوان آن عشق به یادماندنی، تنهایی است و ترس. فقر است و غربت و اینكه در دل همین تهران خاطرهانگیزش غریب مانده، غمانگیزترین بغض این روزهای اوست.
در لابهلای این همه آلبومهای رنگارنگی كه هر روز روانه بازار موسیقی میشود و خیلیهایش مصداق روشن ابتذال است؛ آثار او گمشدههایی هستند كه دیگر طرفداران پرو پاقرص استاد هم از یافتنشان ناامید شدهاند و كسی هم پاسخگویش نیست. البته خیلیها خوب میدانند مثلا اگر «ملك جمشید» به میدان بیاید تا مدتها نبض بازار موسیقی را در دست میگیرد و برنامههای سایههای پشت پرده به هم میریزد. كوروش یغمایی به كسی باج نمیدهد و همین نكته بهانهای است تا در حاشیه بماند و با زندگی پا در هوایش دست و پنجه نرم كند. دایی جان ناپلئونی فكر نمیكنیم و اینها واقعیتهای انكارناپذیری است كه در فضای فرهنگی وجود دارد. دلال بازی و مافیایی كه فوتبال ایران را به مرز نابودی كشانده و برایش منشور اخلاقی نوشته میشود و برنامههای صداوسیما را اشغال میكند، سالهاست كه در لالهزار و استودیوهای زیرزمینی سایهاش را روی موسیقی انداخته است. او از جنجال بدش میآید و میخواهد مسالمتآمیز مشكل را حل كند .مصاحبه نمیكند. حرف نمیزند. چیزی نمیگوید تا شاید بهانهای باشد كه شرایطش سختتر شود. عادت كرده است كه سالها از پلهها بالا برود و از این اتاق به آن اتاق سرگردان شود و دو باره با ناامیدی بیشتر سرازیر شود. عادت كرده است در تنهایی سازش را دست بگیرد و فریادش را به بادها بسپارد. راستی برای یك موزیسین حرفهای كه عمرش را گذاشته و موهایش را سپید كرده چه دردی بزرگتر از اینكه اجازه نمیدهند كار كند، وجود خواهد داشت. همین شرایط مازیار و فرهاد و فریدون فروغی را دقمرگ كرد و تنها مانده كوروش كه شاید هزار بار آرزوی مرگ كرده است. تعارف كه نداریم. مگر آدمی تا چه اندازه میتواند تاب این همه نامهربانی را داشته باشد. امروز تولد كوروش یغمایی است. میخواستیم بنویسیم تولدت مبارك استاد كه یك عمر از شنیدن ترانههایت لذت بردیم و با «گل یخ» هزار بار روزگار عاشقی را گریستیم. میخواستیم بنویسیم با «سیب نقرهای» به باغ بزرگ شهر رسیدیم و با «ماه و پلنگ» به كوچه خیره شدیم و «آرایش خورشید» را حسرت خوردیم. میخواستیم بنویسیم «كابوس» تقدیر تلخ عابران پیادهروهای این زندگی لعنتی است اما وقتی دست و دل آدمی میلرزد، چطور میتواند قلم را در دستهایش بگیرد و زیبا برقصاندش. چطور میتواند تولدت را تبریك بگوید وقتی پاییز از زانوهایت بالا رفته است.
****************
روایت مهدی اخوان لنگرودی از همكاری با یغمایی :
گل یخ شعر نسلها شد
مجادله شعری، بحث و «بزنبزنهای فكری» با آن ظهرهای دوشنبه «كافه فیروز» و رییس رییس گویان «جلال آل احمد» كه او هم وارد جمع تمام بچههای كافه فیروز میشد.
![]() |
بحثها، نظرها و خبرهای روز كه نقطه ثقلش آن جا بود. شبهای «كافه نادری» و «كافه فیروز» كه هیچ فاصلهای در آنها ایجاد نمیشد و سر شب همه یكدیگر را در آنجا میدیدیم و شعرهایمان را برای هم میخواندیم. بیآنكه حتی یك شب كسی غیبتی داشته باشد و اگر یكیمان دو سه روز غیبت میكرد، میدانستیم گرفتار ساواك شده است و مبتلا به «سین، جیم» پس دادن. خلاصه كارمان به جایی میرسید كه هر كدام سعی میكردیم به افعی شدن نزدیك شویم و لمس كردن طلسم ادبیات واقعی معاصر، هر كسی به شكلی سعی میكرد در نوگرایی و تازهگرایی در ادبیات واقعی معاصر، از دیگری جلوتر بیافتد. حتی بودند كسانی كه از روال و طرز شعر نیمایی پناه به قالب غزل بردند و غزلهای زیباییشان پهلو به شعرهای خوب نو و معاصر میزد. نمونهاش «حسین منزوی» با غزلهای طرفه و تازهاش، كه هنوز هم چند بیتی از آن غزلها در ذهنم هست كه میگفت:
حماسهای است كه میآید این صدا از كیست
صدای كیست اگر این صدا، صدای تو نیست
تو از معابد مشرق زمین عظیمتری
شكوه چشم تو و بهشت من تماشایی است
كه در آن روز و روزگاران زمزمه دوستان شده بود و دل سوختهگانی چون اصغر واقدی، عمران صلاحی و علی باباچاهی كه شعرهایشان زمزمهگر «گوشهنشینان» فیروز بود. نمونهاش شروع شعر معروف باباچاهی است كه میگوید:
«من از آبشخور غوكان بد آواز میآیم جهان در زیر پای ماست...»
یا اصغر واقدی:
به ما اجازه ندادند كه شعر عاشقانه بگوییم.
روزگار این چنین میگذشت و ما پیر این لحظهها میشدیم كه برخورد در دانشگاه با «كورش یغمایی» و «هومان داریوش» (برادر هژیر داریوش كارگردان معروف سینمای ایران) كه هر سه در یك كلاس درسهای «جامعهشناسی» را بلغور میكردیم و هر كداممان به زمزمهای از هنر، دل خوش. «هومان» پیانو میزد، كورش گیتار؛ كه ناگهان سهتایی تصمیم به ساختن شعری و آهنگی و ترانهای گرفتیم. تابستان داغ بود. از پلههای «دانشگاه ملی» سابق به سوی كلاس میرفتم. به ناگهان چشمهای سیاه زغالینی را به یاد آوردم كه ستاره اشكها از تاریكی مژههایش میپرید، یادآوری آن چشمها مرا روی همان پلهها نشاند. برای خودم «غریبی» كردم. ترانه «گلیخ» در همان ثانیهها و دقیقههای بسیار كوتاه تمام درونم را گرفته بود كه با این بیتها شروع شد «غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه كرده، شب تو موهای سیاهت خونه كرده، دو تا چشمون سیاهت، مث شبهای منه، چه بخونم؟ جوونیم رفته، صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم، جوونه كرده...»
و آهنگ «گلیخ» با یك سال كاركردن متداوم به پایان رسید. كورش آهنگش را ساخته بود و دنبال خواننده میگشت. گفتم عزیزم، خودت بخوان. این شعر مال این مردم است، «درد مشتركی» است كه همه ما را میآزارد. این مردم صدایی نمیخواهند كه «فلك الافلاكی» باشد. زمزمه درونی عشق را میخواهند كه چونان آیینهای رو در روی آنان باشد... این شعر، «تنهایی» است كه با زهر تلخ مرگ قاطی شده است. روزگار ما این شعر را میخواهد. تصویر انسانی در هزارتوهای انزوا...
مگر «كارل سندبرگ» Carl Sandburg شاعر بزرگ دنیا آوازخوان بزرگی است؟ اما شعرهایش را با گیتارش در كوچهها و خیابانها برای آدمهای سرزمینش زمزمه میكند و سنتش تاثیرگذار بر خیلیها است، حتی «نرودای» بزرگ آرزوی آن را داشت كه كاش شعرهایش را مانند «كارل سندبرگ» برای مردمش در خیابانها آواز میخواند. بگذار پرندههای خفته در كلماتت از سرانگشتهایت به طرف آسمانها بروند و چنین شد. شعر «گل یخ» با آن صدای آرامبخش. «كوروش یغمایی» سراغ آسمانها را گرفت و هر ایرانی آن را زمزمه كرد و هنوز سی و سه چهار سال كه از آن روزگار میگذرد زیر هر آسمان وقتی آهنگ «گل یخ» پخش میشود، اگر در زیر آن آسمان ایرانیای وجود داشته باشد، این بغض، یا بهتر بگویم این بنبست بزرگ آدمی را آواز میدهد و غم سترگ انسان در تمامی وجودش شعله میكشد... من اگر هنوز هم بخواهم به سراغش بروم، عشق، ستاره و تكهای از آسمان آبی را با یادش به «خانه» میبرم، چرا كه با این شعر و خواندن دوباره عشق، ستارههای آن چشمها را به یاد میآورم كه مثل باران میبارید. چه ثانیههایی كه دامنش پشتوانه عظیم عشق بود... یاد «منوچهر آتشی» بزرگ میافتم در آن روزگاران دور، در آن فضای مه گرفته «كافه فیروز» كه به آرامی گوشزدم میكرد: «مهدی یك شاعر حتی یك شعر خوب داشته باشد كافی است تا هزاران شعر بد و متوسط ...»
خلاصه شعر «گل یخ» شعر نسلها شد. حتی نسل امروز با شنیدن آن به تمامی آن را زمزمه میكنند، گویی ما همه در «امروز» متولد شدهایم و همه با یك زبان سخن میگوییم.
منبع:ببار اینجا بردلم؛نشر فرهنگ ایلیا،1384
****************
به ماندگارترین صدا
علیرضا بندری
كوروش یغمایی وفریدون فروغیدر حال ضبط ترانه ماندگار «قوزك پا»
پشت این پنجرهها كه خط قرمز نداره
یه نفر هست كه ترانههاش مجوز نداره
كنار خستگیهاش میشینه با چشمای خیس
مردی كه هیچكدام از ترانههاش فروشی نیس
مردی كه تابوت عشق شو زمین نمیذاره
تو ترانهش جای بوسه، نقطهچین نمیذاره
مردی كه پشت سر ستارهها بد نمیگه
مردی كه به آینهها، بیخودی مرتد نمیگه
از اونا میگه كه كابوس شبای ما شدن
شیطونایی كه فقط فكر میكنن خدا شدن
آره، پشت شیشهها كه خط قرمز نداره
من همونم كه ترانههاش مجوز نداره
اشكها، ترجمه نمیشوند
بهار، پشت پنجره است. عادت كردهایم، یكی از راه برسد و سطلی، رنگ سبز بر پنجرهها بپاشد و مادربزرگ، «مقلبالقلوب» بخواند و ما به این خیال باطل كه بهار آمده، خوش باشیم، بیآنكه بدانیم، فروردین در كجای تقویم، جا مانده است.
«گل یخ» - آن سوی شیشهها- به بهار مصنوعی ما لبخند میزند. گاهی سرك میكشد در آینه اما چیزی نمیبیند. من با چشمهای خمار از مشق شب به «گل یخ» خیره میشوم. حرفی نمیزند. من از سكوت سادهاش میفهمم كه دلتنگ قناریهاست.
امسال هم به قناریها اجازه ندادند تا آوازهای خستهشان را روی سرمان بپاشند. امسال هم به صدای خدا، دل خوش كردهایم. خدا برای ما نقاشی میكشد. ساز میزند. آواز میخواند.
تو هر روز دلتنگتر میشوی. دلم میگیرد وقتی بهار از راه میرسد و دست بر شانهات میگذارد و زمزمه میكند: سفید كردی پسر!
به گناه نابكاری كه تكهای از تختطاووس را ربوده، كمالالملك را میآورند تا برهنهاش كنند. پیرمرد با چشمهای خیس، بانگ برمیدارد كه: ننگ بر شما باد! در بلاد فرنگ، دهها چون من دارند و یكی را از آن دیگری عزیزتر میدارند. شما یكی چون من دارید و با او چهها كه نمیكنید.
روز به خیر سلطان! میبینی برای یك مبارك باد خشك و خالی چقدر كلمه لازم است؟ میبینی برای چیدن یك سیب، باید دستت را تا كجاها دراز كنی؟ میبینی واژههای از تو گفتن، چقدر دست نیافتنی شدهاند؟ از «گل یخ» تا «تفنگ دسته نقره»، این همه راه آمدهای تا پشت دیوار بلند تنهایی، بمانی و برای دلتنگی «باران» اشك بریزی؟
كلمات از برابر چشمانم، رژه میروند. اینترنت، جهانی، هزاره سوم، تبریك، سایت، كوروش، ...، نه! من جهانیشدن تو را در اینترنت و آمدنت را به هزاره سوم، خوشآمد نمیگویم. تو همان روز كه بغض تلخت را به بهانه «گلیخ» تركاندی، جهانیشده بودی، اما افسوس كه متوسطها، چشم تماشا نداشتند. با همه این حرفها به آخرین فریاد نسل برتر، سلام میكنم. كلاه از سر برمیدارم و پیش پایت برمیخیزم.
منبع : روزنامه ی دنیای اقتصاد
پنجشنبه ۱۲/۹/۱۳۸۸
************************
تولدت مبارک سلطان
مطالب اسکن شده ی نشریات " نسیم هراز " و " ایران دخت "
www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/Nasim.jpg
******
مجله ی ایران دخت
www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht01.jpg
www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht03.jpg
www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht04.jpg
www.kourosh-yaghmaei.com/newspaper/gallery5/s-Irandokht05.jpg
متن مطلب ماهنامه ی " نسیم هراز " برای کوروش یغمایی
1- حدود دو سال پیش بود که به گفته کاوه یغمایی یک شرکت آمریکایی نشر آثار موسیقایی از آنجا که تصمیم داشت آلبومی را از خوانندگان منتخب پاپ و راک دهههای 60 و 70 میلادی منتشر کند تحقیقاتی را هم روی آثار کوروش یغمایی آغاز کرده بود. حتی قرار شد از طرف این شرکت افرادی هم عازم ایران شوند و علاوه بر صحبت با خانواده یغمایی و تعدادی از موزیسینهای ایرانی، مستندی را هم از کوروش یغمایی فیلمبرداری کنند. نهایتا یکی دو هفته پیش بود که این آلبوم با عنوان «Forge your own chains» یا همان «زنجیر خودت را بساز» به عنوان منتخب موسیقی پاپ دنیا از سال 1968 تا 1974 روی اینترنت ریلیز ودر سرتاسر دنیا پخش شد. تهیهکننده آلبوم آهنگ «حجم خالی» کوروش یغمایی را به عنوان آهنگ چهاردهم این مجموعه پانزدهترانهای برگزیده است. حجم خالی یکی از آهنگهای استثنایی کوروش یغمایی است که در سال ۱۳۵۴ با شعری از مهدی اخوان لنگرودی ساخته شده و به اجرا رسیده است. این هنرمند در سالهای اخیر این آهنگ را با تنظیم جدید بازخوانی کرده و قصد داشت به عنوان یکی از آهنگهای آلبوم «ملک جمشید» آن را منتشر کند که اینچنین نشد، چون این آلبوم هرگز مجوز انتشار نگرفت. شاید این قسمت از ترانه حجم خالی را به یاد داشته باشید: «تو دلم شادی دیگه جا نداره/ هیچ کی تنهایی ما رو نداره». در این یادداشت علاوه بر پرداختن به این اتفاق مهم قسمتهایی از گفتوگویمان با Eothen Alapatt تهیهکننده این آلبوم را هم میتوانید بخوانید.
2- Eothen Alapatt تهیهکننده آلبوم «Forge your own chains» که خود یک زمانی آهنگساز هیپهاپ بوده، با ضبط آلبومهای هیپهاپ وارد موسیقی شده است. در مورد این آلبوم هم هدف اولیهاش جمعآوری مجموعهای از موسیقی منتخب قارهها برای هر سال بود. او در همان دوره آهنگسازیاش هم جیمی هندریکس را خیلی دوست داشته و از علاقهمندان موسیقی جیمز براون بوده است. ایتون میگوید برای همین بوده که در کارهای گروههای قدرتمند راک تحقیق کرده و از خصوصیاتشان برای تهیه موزیک هیپهاپ بهره برده است، در نتیجه آلبومی ضبط کرده که دوره، گونه و محتوای موسیقایی این موسیقیها در آن لحاظ شده است. میگوید یک وقتی که پشت میز دفترش در لسآنجلس نشسته بوده و به آلبوم The Truth دکتر هوکرز گوش میداده که J.Rocc یکی از روشنفکرترین تنظیمکنندههای هیپهاپ تنظیم کرده بوده و حتی جلد آلبوم هم جلد وسوسهکنندهای بوده است، به این فکر میکرده که «این مدل ضبط صدا چگونه اتفاق میافتد؟» و بعد از آن بوده که به فکر جمعآوری آلبوم «زنجیر خودت را بساز» هم میافتد.
3- اما این تهیهکننده آمریکایی هیپهاپ چطور سراغ یک خواننده راک از کشوری مثل ایران آمد؟ یکی از دوستان ایرانی-آمریکاییاش بعد از سفری که به ایران داشته یک کاست از کوروش یغمایی را برایش میآورد و بعدتر هم پشت صحنهای تصویری از «اخم نکن» به دست میآورد. ایتن میگوید: «نگاهی به کوروش انداختم و ریتم غیرقابل جایگزینی را در هدایت آوازش شنیدم و تصمیم گرفتم حتما او را پیدا کنم. ضبطکنندگان این مجموعه 7ترانهای مطمئن بودند که پیدا کردن آن به نظر غیرممکن میرسد. به طور اتفاقی به کپیای از آن در eBay دست یافتم. یک دلال آهنگهای ضبطی ترکیهای آنرا برای فروش گذاشته بود. من نمیدانم او چطور آنرا پیدا کرده بود. احتمالا یکی از دلالها به او فروختهاند. آهنگ به یکی از دوستان من در لسآنجلس فروخته شد و او برای من آهنگ اصلی حجم خالی را گذاشت. من نمیتوانستم باور کنم! حالا میدانستم که چنین موسیقی و صدای غمگین، غیرقابل توصیف فانک و شجاعانهای باید در ایران وجود داشته باشد و حالا به آن گوش میدادم. من خیلی خوششانس بودم که این آلبوم و «گل یخ» و چهار آهنگ از هفت آهنگ تکی که در اوایل دهه 70 میلادی تولید شده بود را چندین سال بعد در خانه یک دلال کانادایی پیدا کردم.»
4- برایم جالب بود که نظر چنین آدمی را در مورد موسیقی پاپ و راک داخل ایران و تفاوتهایش با جاهای دیگر هم بدانم. «موزیک دهه 60 و 70 میلادی در ایران یا حداقل قسمت روشنفکرانهاش من را به یاد موزیک راک پیشرو ترکیه و در درجهای پایینتر یونان میاندازد. بیشتر تمرکز آن روی ریتم، احساس، آواز زیبا و موفقیت در تاثیرگذاری با تلفیق عناصر موسیقی فولک با فانک یا راک است. در این راه در ایران هیچکس بهتر از کوروش نیست. من ایرانی نیستم، تعصب من به موسیقی فولک ایرانی همینقدر است که دوستش دارم. اما این را میدانم که آهنگهای ضبطشده کوروش در قطعههای جهانی تلفیق پیشرو است. هیچ آهنگ غیر مفرحی در مجموعه کارهایش وجود ندارد. احساسم این است که او باید به اندازه خوانندهها و ترانهسرایان بزرگ ترکیهای مثل باریش مانکو، ارکین کورای، ادیپ اک بایرام و اوز دمیر اردوگان شناخته میشد. همه این نامها در اروپا و آمریکا شناخته شده هستند. اینکه تولیدات آرشیوی کوروش هنوز به صورت غیرمنظم و یکجا جمعآوری شوند،جنایت است.» ایتن در این مدت با دیگر گروههای ایرانی هم آشنا شده است و این آشنایی از آنجاست که در یکی از آلبومهایی که توسط گروه « Dia Prometido» به نام «صدای سکوت» با محوریت تار منتشر شده است و آهنگی از مهرپویا در آن است. ایتن در مورد این آهنگ میگوید «من هیچوقت چنین چیزی نشنیده بودم. آهنگ مهرپویا چنان بود که باعث جذب و جمع شدن افرادی مثل راوی شانجار، برادرزاده راوی، آنا ناندا شانکار، آفرو نیجریهای و گیتاریستی مثل دنیس کافی از اسکورپیو شد.»
5- قصه جالبیست. کوروش یغمایی سالهاست که در ایران دوباره به حاشیه رانده شده است، اجازه انتشار آلبومش را ندارد و اجرایی از او را روی صحنهها نمیبینیم، اما یک تهیهکننده خارجی چنین تحت تاثیر کارهایش قرار گرفته که میخواهد افتخار معرفی او را به جهانیان داشته باشد. «من بسیار خوشبخت شدم که کاوه یغمایی و همسرش نیلوفر را در جستجویم برای اجازه پخش حجم خالی در مجموعهای یافتم. بسیار خوشحال شدم وقتی دیدم که کاوه نهتنها نوارهای اصل ضبط شده کوروش در دهه هفتاد را دارد، بلکه سری آهنگهایی از او دارد که پخش نشدهاند یا اجازه پخش نیافتهاند. به این جذابیت، عکسهایی که خانوادهاش از کوروش داشتند را اضافه کنید که باعث شد برای من روشن شود که او باید در دهه هفتاد چنان مجموعههایی ضبط میکرد. باعث خوشحالی من است که تا چند ماه آینده بهوسیله کوروش اینها را جمعآوری خواهیم کرد و در تابستان 2010 در سرتاسر دنیا مجموعه را پخش خواهیم نمود. به راستی باعث غرور من است که پلی رسمی هستم برای آنهایی که در اروپا و آمریکا هیچگاه صدای کوروش و موسیقی بزرگش را نشنیدهاند.»
6- کاوه یغمایی برای خبردار شدن ما از این اتفاق مهم در موسیقی پاپ ایرانی مهمترین نقش را داشت و سوالی هم خودش از ایتن پرسید که در زیر میخوانید: از ایتن که در لسآنجلس دفتر تهیه و تولید آثار موسیقایی دارد و حتما با موسیقی لسآنجلسی ما هم آشناست میپرسم که نظرش در مورد شرکتهای تولید موسیقی ایرانی در لسآنجلس که آهنگهای قدیمی کوروش و همه موسیقیدانان ایرانی را بدون اجازه کپی و تکثیر میکنند چیست؟ «بسیار ناراحتم از اینکه این شرکتها کارهای هموطنانشان را پخش میکنند چون فکر میکنند موسیقیدانان نمیتوانند اقدامی علیه آنها انجام دهند. اما به جای ناراحتی برای عملی که آنها انجام میدهند، انرژی خود را برای این موضوع میگذارم که به زودی مجموعههایی رسمی مانند مجموعه کوروش کار کنم تا ثابت کنم این کار به روش بهتری نیز میتواند انجام پذیرد. آلبوم ما امتیاز خودش را خواهد داشت.»
7- من هم امیدوارم فرصتهای بیشتری برای معرفی موسیقیهای مختلف ایرانی به جهانیان فراهم شود و اتفاقهایی اینچنینی تداوم داشته باشد. مخصوصا که ایتن میگوید بعد از کوروش میخواهد سراغ مهرپویا برود و معرفی کننده آثار کامل او به جهانیان هم باشد
کوروش یغمایی در مجله های " نسیم هراز " و " ایران دخت "
ماهنامه ی " نسیم هراز " در شماره چهل و پنجم ، آذر ۸۸ ، در خصوص انتشار ترانه ی " حجم خالی " کوروش یغمایی در آلبوم " زنجیر خودت را بساز " و همچنین نامه ی آقای آلاپات به ایشان ، مظالب جالب و زیبائی رو به چاپ رسونده .
ضمناْ هفته نامه ی " ایران دخت " در شماره ی ۳۸ ، یکشنبه ۸ آدر ۸۸ ، در همین خصوص مصاحبه ی بسیار زیبا و خواندنی را با کوروش انجام داده که پیشنهاد می کنم حتماْ مطالعه کنید .
بزودی متن هر دو مجله و یا صفحات اسکن شده در سایت کوروش یغمایی و همچنین پایگاههای اینترنتی تیم یغمایی موزیک قرار می گیره .











